![]() |
![]() |
|
| به جهان دلخوش از آنم که دلی خوش دارم××× آمدم من به جهان، تا که دلی، خوش دارم |
|
بهار "صبح" آمد بر کار آسمان روشن شد شب بساطش برچید ، ماه را با خود برد صبح آمد خورشید ، ناگهان ابر آمد روی خورشید نشست ... باز انگار شب آمده بود آسمان غمگین شد گریه اش را دیدم .... .... آنقدَر گریه بکرد که دل ابر به رحم آمد و رفت ... ... آسمان روشن شد آسمان خندان شد خنده اش زیبا بود و بسی گرم چو گرمای امید .....و پرستو آمد مژده فصل بهار .... غنچه کوچک سرخ داشت کم کم مثل گل وامی شد مادرش هم گل بود و همه اجدادش غنچه تا گل شد بلبل از راه رسید عشق بلبل گل بود .... دشت گل ها کم کم از خواب بیدار شدند جنگل از خواب زمستانی ناز ... ... و بهار بار دیگر آمد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط هما |
|
|
و باران باز می بارید
هوا بوی بهاری تازه می آورد و دل ؛ تنگِ نگاهِ مهربانی بود و او دیگر نمی آمد و من در شر شر باران .... ..... نگاهم بر عبور جاده حیران بود و یادم آمد از روزی که زیر نم نم باران که او نیلوفری پیچان و من چون تکیه گاهی خسته از دوران سرش بر شانهُ من بود و از ابر چشمانش چه بارانی چه بارانی و من اما تمام لحظه ها .... تمام روزها.... ..... ..... ..... ..... ولی دیگر نگاهش با نگاهم آشنا نیست گهی در خواب من آید شبانگاهی اما امان از خواب بیداری دلم تنگ است دلم تنگ است و دل تنگی چو شب تاریک چو بار خستگی سنگین چو حس بی کسی غمگین و من دل تنگِ دل تنگم ....
تقدیم به تو که جایت را نمیدانم ولی نامت همیشه در دلم مانده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط هما |
|
|
"من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی فرجام بگذاریم ببینم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است "
"اخوان ثالث" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
بازم سلام
این شعر رو چند سال پیش گفتم اما هنوزم از شعر های دیگم بیشتر دوسش دارم " ای کاش " ای کاش می دونستی : دل من برات شکسته قلب من برات تپیده اشک من برات چکیده اما ... تو نفهمیدی و رفتی دل من ، با تو و همراه تو شد اشک من همدم هرگاه تو شد قلب من آینهُ روی چنان ماه تو شد و تو ... ... همراه براندی و تو ... ... آن همدم هر گاه براندی و تو ... ... آیینه شکستی و من ... ... افسوس ! افسوس! وصد افسوس! افسوس ! که تو رفتی ..... ............ ........... .... برگرد !!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
سلام
آیا کسی هست ؟ هیچکس پاسخ نداد هیچ صدایی به گوش نرسید .... تنها پژواک صدای خودش
برای شروع چطوره؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط هما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اینجا مرداب تنهایی منه رد نیلوفر پیچان رو که بگیری یه جایی بالاخره به یه مرداب می رسی اگه خوب نگا کنی یه پرنده سبز خسته رو می بینی (یه هما) که آروم کنار مرداب نشسته این تنها موجود زنده ایه که دورو بر مرداب می بینی تنهای تنها ... این هما که خیلی ها می گن نشونه سعادت و خوشبختیه وقتایی که از خوشبت کردن و خوشبخت شدن آدما ناامید می شه می ره کنار مردابش می شینه و با آب مرده درون مرداب درددل می کنه به امید اینکه گاهی پرنده هایی که دارن از آسمون بالای مرداب رد می شن صدای حرفاشو بشنون، حتی اگه جوابم ندن هما بازم خوشحال می شه اگه یه روز این مرداب خشک بشه هما چی کار کنه؟؟!! پس شما ها که مهربونید هما رو تنهاش نذارید ... |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر متفرقه |
|
RSS
|