![]() |
![]() |
|
| به جهان دلخوش از آنم که دلی خوش دارم××× آمدم من به جهان، تا که دلی، خوش دارم |
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيكر او سير نديديم و برفت گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
آه...
آه می کشد ضمیر ناگهان من ! شعر می شود تمام غصّه هاي من ! ناله مي شود صداي ناشنيده ام ! خسته از تمام روزهاي بي بهار گريه مي شود تمام خنده هاي من اشك در كرانه دلم موج مي زند ! مرگ بر نگاه خسته ام خنده مي كند ! مي كشد مرا كنار ساحل اين دلم غرق مي شوم ميان غم "آه از اين دلم آه از اين دلم " آه از اين نگاه خسته اي كه مُرد آه ازين غروب بي طلوع آه ازين خزان بي بهار آه مي كشم يا كه نه آه مي كشد صداي او درون من * لحظه ها يكي يكي چو آه مي گريزد از ميان دستهاي من من چون او براي لحظه هاي مانده آه مي كشم شعر من بمان ! با تو آه مي كشم شعر من مرو ! آه من بمان !!!!! ۸ / ۳ / ۸۵ هما
*در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط هما |
|
|
نياز ...
دلم گرفته زهرچه دروغ و رنگ و رياست به سايه اي زصفا به يك نگاه صميمي به يكدلي به صداقت به هرچه در دل و قلبم جاي آن خاليست محتاجم به من مگوي "نه" ! كه من حتّي به بوي ياس رازقي باغچه راضيم ، امّا اگر نبود خودم را ميان بوته هاي اطلسي خواهم كاشت و در درون دلم بذري از گلِِِ سرخِِِِ عشق مي كارم كه شايد بلبلي عاشق به بوي آن و يا حتّي به سرخِ گل به سويم آيد و در چشمهايم لانه سازد تا دل تنهاي من را مرهمي باشد گرچه خواهد رفت . . . بهار ۷۹ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اینجا مرداب تنهایی منه رد نیلوفر پیچان رو که بگیری یه جایی بالاخره به یه مرداب می رسی اگه خوب نگا کنی یه پرنده سبز خسته رو می بینی (یه هما) که آروم کنار مرداب نشسته این تنها موجود زنده ایه که دورو بر مرداب می بینی تنهای تنها ... این هما که خیلی ها می گن نشونه سعادت و خوشبختیه وقتایی که از خوشبت کردن و خوشبخت شدن آدما ناامید می شه می ره کنار مردابش می شینه و با آب مرده درون مرداب درددل می کنه به امید اینکه گاهی پرنده هایی که دارن از آسمون بالای مرداب رد می شن صدای حرفاشو بشنون، حتی اگه جوابم ندن هما بازم خوشحال می شه اگه یه روز این مرداب خشک بشه هما چی کار کنه؟؟!! پس شما ها که مهربونید هما رو تنهاش نذارید ... |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر متفرقه |
|
RSS
|