![]() |
![]() |
|
| به جهان دلخوش از آنم که دلی خوش دارم××× آمدم من به جهان، تا که دلی، خوش دارم |
|
شاعر تمام شعرهای من
هما سلام ای تو در درون من صلای بی صدا سلام تو کی آمدی؟ از کجا؟ از کدام کوچه؟ از کدام شهر؟ تو! که هرچه شعر، گفته ای! به جای من! ای تو! صاحب سروده ها با تو حرف می زنم یا که نه از تو حرف می زنم تو همان "هما" همای ساده ای تو همان "هما" همای صادقی همای بی ریا همای پاک باتو حرف می زنم ای همای باوفا! تو که در کنار من بوده ای هر آن زمان که شعر گفته ام یا که شعر گفته ای شعرهای ساده ات شعرهای پاک و بی بهانه ات شعر من که نه شعر توست از میان کوچه باغ شعر بی تو من چگونه بگذرم؟ یا به قول شاعری با کدام حال زار؟ آن شبی که آمدی بی صدا بی خبر از میان شعر با نگاه شعر با صدای شعر و هزاران شب دگر با تو من چه شعرها نگفته ام چه آه ها که از میان جان دردمند سرنداده ام با تو ای هما! من چه بی سحر شبان سحر نکرده ام! .... پس چرا ؟ تو ساکتی؟؟ تو هم بگو! بگو که من چقدر ظالمانه جای تو شعر گفته ام! بگو! چگونه؟ بر تو ظلم رانده ام!! بگو! چگونه؟ در شبان بی سحر، تو را ، میان دشت پر خطر! تو را، میان ظلمت شب و سپیده سحر! رها نموده ام ... بی تو از شبان گذشته ام چه شعرها بی تو خوانده ام چه غصه ها سروده ام بگو! بگو! هما بگو! ای تو مهربانترین یار سال های بی کسی بگو! ای غزلسرای روزهای خستگی بگو! بگو! تو هم بگو!
سروده شده به تاریخ ۳۱/۳/۸۵ هما |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط هما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اینجا مرداب تنهایی منه رد نیلوفر پیچان رو که بگیری یه جایی بالاخره به یه مرداب می رسی اگه خوب نگا کنی یه پرنده سبز خسته رو می بینی (یه هما) که آروم کنار مرداب نشسته این تنها موجود زنده ایه که دورو بر مرداب می بینی تنهای تنها ... این هما که خیلی ها می گن نشونه سعادت و خوشبختیه وقتایی که از خوشبت کردن و خوشبخت شدن آدما ناامید می شه می ره کنار مردابش می شینه و با آب مرده درون مرداب درددل می کنه به امید اینکه گاهی پرنده هایی که دارن از آسمون بالای مرداب رد می شن صدای حرفاشو بشنون، حتی اگه جوابم ندن هما بازم خوشحال می شه اگه یه روز این مرداب خشک بشه هما چی کار کنه؟؟!! پس شما ها که مهربونید هما رو تنهاش نذارید ... |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر متفرقه |
|
RSS
|